شب باقرص ماه رویایی تو غروب
سیاهی غم هم از چشمان تو طلوع
پیادروها، هم از تکه هایم بالا میروند
تا فرو روم در غم ها
پیچکها قسم خورده بودن
بدورم نتابند تا شاید بیایی
بیایی و بخندی به پیرمردی
که در باجه های تلفن سالهاست با بغض تار می زند
نوشته شده توسط انجمن شعر دزفول در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 1:14 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
باسلام خدمت دوستان عزیز.به وبلاگ انجمن شعر دزفول خوش آمدید.نظر یادتون نره.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->
|
|