صفوف صيقلي گونه هات تا بودست

لب ترك زده ام را به بوسه آلودست

لبم به تاي لبانت چه سرخ و عنابي

ببين چگونه به طاق لبانت آسودست

دو لب دو كنده تبدار در مصاف دو چشم

دو لب دو كنده كنارش كه آتش و دودست

صداي شيون دندان به گوش مي آيد

همين كه لب به زبان تو راه پيمودست

گرفته راه نفسها به رسم بوسيدن

شمار هرم نفس هايمان چه محدودست

نگاه، زمزمه ، چشمك پراني از آغاز

در امتحان تب تند بوسه مردود است

دوباره بي خبر در كلاسمان گويي

شروع تازه درس كيا و فرهودست

چه امتحاني و درسي برايمان آورد

خدا معلم اين درس تا ابد بودست

 



 

 


 

نوشته شده توسط انجمن شعر دزفول در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 7:47 PM موضوع | لینک ثابت