« Y  »

وقتي همه در تو خواب مي روند

پاي آسمان از من

 دور مي شود

آن لحظه كه آغوش بازت

با دهاني ديگر

بازگشت مرا خوش آمد گويي مي كند

آهسته تر از دويدنت به دور خود

پايين رفتن را

ايست خبردار تو مي شوم

و بالاتر از ما

درختي كه تو را چنگ مي زند

ياد من را بر تو حك مي كند

درختي ديگر ، دست شكسته

بر روي سينه ام

باران مي گريد

درخت مي گريد

همه مي گريند

از سفر  به چند قدم نزديك تر

به خط ابتداي انتها

و از خواب گماني پيوسته بيدار مي شوم

به روشني حقيقي

و جاني به وسعت آزادي

به پاي سبزت مي كارم


 

نوشته شده توسط انجمن شعر دزفول در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 7:51 PM موضوع | لینک ثابت