گوساله بودم اگر گاهی
در خیالی ول
داشتم زندگی می کردم
کارگران ریختند
خیابانها را
شهر را
همه چیز را شبیه تو کندند
گیر کردم با همه ادعای یک مرد
توی گلی که تو را از ان آدم
کاش آدم می آفریدند
زن به یکباره از تو شروع شد
و این یک تراژدی است
که خیابان از هر طرف پرت می آید
درست می افتد روی من
که زیر بگیرند
گل بگیرند این زندگی نکردن را گل بگیرند
این چند ساله خیلی از تو تنها گذشتم از همه
خیلی تنها مردم
خیلی تنها ......
علی امیدی
نوشته شده توسط انجمن شعر دزفول در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 6:31 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
باسلام خدمت دوستان عزیز.به وبلاگ انجمن شعر دزفول خوش آمدید.نظر یادتون نره.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->
|
|